السيد الطباطبائي ( مترجم : كرمانى )

86

روابط اجتماعى در اسلام ( فارسى )

چنان به هم تنيده‌اند كه وحدت تام و كاملى بينشان به وجود مىآيد ؛ به اين معنا كه روح « توحيد » در « اخلاق » كريمه‌اى كه اين دين دعوت بدان كرده ، سارى و جارى است و روح « اخلاق » نيز در « اعمالى » كه افراد مجتمع مكلّف به انجام آن هستند منتشر است . پس همهء اجزاى دين اسلام اگر خوب تجزيه و تحليل شود ، به توحيد برمىگردد و توحيد اگر به حال تركيب درآيد به‌صورت اخلاق و اعمال درمىآيد . اگر توحيد از مقام عالى اعتقادى فرود آيد ، اخلاق و اعمال مىشود و اگر اخلاق و اعمال از درجهء نازل خود بالاتر روند ، توحيد خواهند بود . [ به تعبير قرآن : ] كلمه‌هاى پاكيزه به سوى خدا بالا مىرود و كار شايسته آن را بالا مىبرد . « 1 » اشكال اگر خواننده بگويد : ايرادى كه در مورد نقض قوانين دنياى متمدن ذكر شد - كه امكان دارد قوهء مجريه از اجراى آن سر باز زند و يا مثلًا تخلف مردم از قانون ، از ديد قوهء مجريه مخفى بماند - عيناً بر اسلام نيز وارد است و بديهىترين دليل آن ، ناتوانى دين و از بين رفتن سيطرهء آن بر جامعهء اسلامى است كه آشكارا ديده مىشود و علتى هم جز اين ندارد كه دين ، فاقد قدرتى است كه نواميس آن را در ميان مردم اجرا كند و كسى كه چنين كارى انجام دهد ، ندارد . جواب حقيقت قوانين عمومى - اعم از الهى يا بشرى - عبارت است از يك سلسله

--> ( 1 ) . « إِلَيْهِ يَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّيِّبُ وَ الْعَمَلُ الصَّالِحُ يَرْفَعُهُ » فاطر ، آيه 10